خرید بک لینک
دخترم

اگه بین من و یه نفر دیگه تردید داشتی, منو انتخاب نکن

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 0:40

سلام دختر عزیزم . امیدوارم حالت خوب باشه . من البته اگه حالی برام مونده باشه نمیدونم خوبه یا بد . توی این مدت در بستر بیماری به خیلی چیزا فکر کردم . به اینکه تا زمانی که با من بودی به سهم خودم برای خوشحالی و شاد بودن و پیشرفتت از هیچی کوتاهی نکردم . بعد هم بخاطر قول روز ازدواجم به مادرت وارد دنیایی شدم تا آینده تو و مادرت شاد و سالم و خوشحال شکل بگیره . هرچند که همه افراد تمام توقعاتشون از من تنها بود و هیچ کس نپرسید خوب تو خودت چی میخوای ؟ اصلا دردی ، مشکلی ، چیزی نداری ؟ چرا برای خودت ؛ سلامتی ات کاری نمیکنی ؟ چطور میتونی یه تنه این همه نا ملایمات و بی اعتمادی ها رو برو بشی و فقط لبخند بزنی ؟ چطوریه که تو روز به روز پیر میشی و بقیه جوون تر ؟ دخترم شش سال از ابتدای زندگی آنهم زمانی که تازه داشت شخصیتت پا میگرفت را با تو بودم . برات زحمت کشیدم و تو در سنی نبودی که محبت منو ببینی . دوست داشتم خرگوش کوچولوی من دانشمند بشه . عاقل تر از همه باشه . شاد باشه . همیشه بهت میگفتم دختر قشنگم هیچوقت اجازه نده کسی گریه ات را ببینه و خوشحال بشه . دوست داشتم همیشه بخندی و افسوس که جوانی پدرت را مادر

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 0:40

وقتی پدر در مسافرت است تنها یک لبخند و احوال پرسی میتونه دل اونو آروم کنه ، وقتی در زندان هستی تنها یک ملاقات میتونه باعث دلگرمی بشه ،وقتی مدتها در بیماری هستی تنها یک تلفن میتونه بگه تو هنوز یک پدر هستی .و اما وقتی تو شش سال تمام دختری را نداری دیگه سایز کفششرنگ چشماش صدای خنده هاش دردها و بیماری هاش نیاز هاش و یتیمی اونو فراموش میکنی این طفل معصوم که اراده ای نداشت پدر هم که با نا داوری با دروغ با نیرنگو با خشونت از دیدن تنها دخترش محروم است حال مقصر یتیم شدن این فرزند کیست؟من بعنوان یک پدر تمام منافع دارایی و شغل خود را برای حفظ خانواده رها کردم تا دخترم در سایه پدر و مادر زندگی کند ولی ولی ولی اکنون کخ در بستر بیماری هستم و بیاد می آورم کهشش سال است هیچ تماس محبت آمیزی از تنها دخترم نداشتم به این باور میرسم که شاید از ابتدا اصلا دختر من نبوده و همانگونه که در طی این سالها دیدم خواسته و نا خواسته مرا فقط برای پولی که خرجش کنم میخواسته و در غیر این حتی فامیل پدر نیز بر شناسنامه او برایش سنگینی میکند ولی دخترم آنچه را تو از من میخواهی مادرت همه را یکجا از من دزدیدبهتر است حقوق از دست

برچسب: نامه یک پدر به دخترش,نامه یک پدر به پسرش,نامه يك پدر به دخترش, نویسنده: سام عباسی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 14:04

یکی از بزرگان می گفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟گفتم: بله!گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همینطور بودند. هرکس خانه اش گازکشی میشود، دیگر سلام علیک او تغییر میکند… قبل از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد. سی سال او را با اخلاق خوب تحويل گرفتم. خیال میکردم اخلاقم خوب است. ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم. یادمان باشد، سلام مان بوی نیاز ندهد!

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 14:04

صفحه بندی